الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

204

شرح كفاية الأصول

اصولى ؟ و مىگويد : مقصود از مشتقّ در اينجا مشتقّ اصولى است نه ادبى و لذا در « امر ثالث » خواهد آمد كه أفعال مشتقّ ( مثل : ضرب ، يضرب و . . . ) و مصادر مزيد فيه ( مثل : إفعال ، انفعال ، افتعال و . . . ) از محلّ نزاع خارجند ، زيرا اين مشتقّات از نوع مشتقّ ادبى هستند ، درحالىكه بحث در اينجا دربارهء مشتقّ اصولى است . مشتقّ اصولى مقصود از مشتقّ اصولى آن است كه بتواند بر « ذوات » ( ذات‌ها ) ، جارى و حمل شود و به تعبير ديگر : بين ذات و مشتقّ بايد « هوهويت » ( اين‌همانى ) باشد ، مثل « زيد عالم » كه « عالم » مشتقّ است و بر ذات ( زيد ) حمل شده است . بنابراين مثل « زيد يعلم » از محلّ نزاع خارج است ، زيرا در اينجا « حمل » نيست ، بلكه « إسناد » است ، و حال آنكه در باب مشتقّ نياز به حمل است نه إسناد . جريان ( حمل ) مشتقّ بر ذات مقصود از جارى و حمل شدن مشتقّ بر ذات ، آن است كه : مفهوم مشتقّ ، از ذات ، انتزاع و كنده شود و برآن حمل شود . حال جاى اين سؤال است كه « ذات » چه خصوصيّتى دارد كه مفهوم مشتقّ ( مثل : عالم ، عادل ، مجتهد و . . . ) از آن منتزع مىشود ؟ در جواب بايد گفت : ذات با مبدأ اشتقاق ، متّحد مىشود و اين اتّحاد و اتّصاف موجب مىشود كه مفهوم مشتق از ذات ، انتزاع و برآن حمل شود . مثلا در « زيد عالم » ، از « زيدى » كه با « علم » ( مبدأ اشتقاق « عالم » ) متّحد است ، عنوان « عالم » انتزاع و بر او حمل شده است . در اينجا لازم است به اقسام اتّحاد اشاره شود : اقسام اتّحاد اتّحاد ذات با مبدأ اشتقاق در مشتقّ ، به يكى از انحاى زير است : 1 - اتّحاد حلولى در اين قسم مبدأ اشتقاق ، در ذات ، حلول مىكند . مانند : « هذا الماء حارّ » . در اينجا « حارّ » مشتقّ ، و « حرارت » مبدأ اشتقاق و عرض است ، كه در ذات آب داخل شده و با آن اتّحاد پيدا كرده است ، و اين اتّحاد موجب مىشود كه عنوان « حارّ » از آب انتزاع ، و